آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

663

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

با شكوه و افراط در شراب چنان گريزانند ، كه گويى از طاعون مىگريزند . محققا تا حدى اين مورخ فريفته گفتار ايرانيانى شده ، كه قولشان مأخذ روايت اوست . دليل ما اقوال مورخان شرقى و غربى است ، كه در اين كتاب مكرر آورده‌ايم ، و در اينجا هم قصه ذيل را ، كه برحسب اتفاق اختيار شده ، ميآوريم : يكى از مرزبانان ميخواست عيسويان را به ترك دين وادارد و آنان را بعيش و عشرت بفريبد ، « پس بر زينت بزم‌هاى هر روزه خود افزود و مدت عيش را طويل كرد و شبهاى دراز را با سرودهاى مستانه و رقص‌هاى فسق‌آميز بسر آورد و كوشيد ، كه موسيقى كفار را در گوش عيسويان مطبوع قرار دهد » « 1 » . سياح بودايى هيون تسيانك رسوم ايران را موافق ذوق خويش نيافته و گفته است : بالطبع تندخو و پرخشمند و در رفتار خود رعايت ادب و انصاف نميكنند » « 2 » . رويهمرفته بزرگان ايران زندگى پرمشغله و پرهيجانى داشته‌اند . وقت خود را ميان تمرينات جنگى و به كار بردن سلاح و شكار و عيش و عشرت لطيف تقسيم كرده بودند . دين زردشتى ، كه با زهد و ترك مخالف است ، هيچ مانعى در برابر آنان قرار نميداد ، ولى زندگانى پرمشغلهء ، كه ايرانيان در هواى آزاد داشتند ، تا اندازه اثرات ضعيف‌كنندهء عيش و تنعم را بر طرف مىكرد . البته اين قوم از عيب منزه نبودند ، اما خصلتى بسيار شريف داشتند ، كه ساير ملل قديمه جهان كمتر به آن متصف بوده‌اند ، و آن مهربانى و ادب و بزرگ‌منشى و آزادگى است . آثار اين صفت را از آغاز ادوار تاريخى ايران مىبينيم . كوروش سرمشق جوانمردى و بزرگ‌منشى بلندهمتى است ، و چه بسيار از يونانيان مطرود و امراء مغلوب خارجى از مهربانى و ادب و حسن پذيرايى ايرانيان استفاده كرده‌اند ! در تاريخ ساسانيان هم ، نمونه‌هاى بسيار از اين خصلت ديده مىشود . روزى وهرام پنجم در خاك روم يكى از صاحبمنصبان رومى را ديد ، كه براى مذاكرات صلح پياده

--> ( 1 ) - اليزئوس ، لانگلوا ، ج 2 ، ص 203 . ( 2 ) - بيل ، استاد بودايى ، 2 ، ص 287 .